بچه های کامپیوتر مشهد

بچه های کامپیوتر مشهد علمی کاربردی

جشن فارغ التحصیلی میگیرم!!!

 

سلام به همه دوستان عزیز....
اینقدر گفتیم بارون بارون....که بالاخره یه فرجی شد... پاییز هم یه خودی نشون داد و یه تکونی خورد اونم تقریبا نزدیک به 25روز مونده به زمستون.همین هم خوبه. شکر!
حمید عزیز هم میگه دوستان یادی از ما نمیکنند... حمید جووون شاید به زبون نیاریم... ولی اگه یه ذره توجه کنی میبینی که به یاد توست که همه دست در دست هم دادند و تو این روزهای آخر دوره تحصیلی وبلاگ خودشون را می چرخونند. آره ایـــنــــه عزیز دلم وای وای.


خوب دیگه....استاد رضائیان هم بالاخره از خنده های بی مورد بچه ها به وجد اومدند و پروژه گفتند...خودش که میگه بشینی پای سیستم فقط 4 ساعت وقت میبره...آره ممکنه اینطور باشه....اما کی میتونه 4ساعت به مانیتور خیره بشه....اصلا کو 4ساعت وقت اضافه...؟ وقت اضافه 3 دقیقه میشه...حالا داور خیلی لطف کنه میشه 4 دقیقه.... دیگه 4 ساعت که نمیشه!!!
راستی پروژه کلاس سعید ظفر توانا علمی هم هست... پروژه Final هم هست... درسها هم که داره روی هم تلنبار میشه....برای بعضی از دوستان کنکور ارشد هم هست....
یاد جمله معروفی از حمید افتادم " بزرگان جهاد کفشهای آهنیتون را به پا کنید "

بریم سراغ آپدیت این هفته:

لینک مربوط به طراحی بازی با جاوا اسکریپت دانلود

لینک اولی که براتون میذارم مربوطه به فایلهای Html « مبحث VRML » دانلود

این هم لینک مربوط به نرم افزارCortVrml دانلود

لینک EBOOK با عنوان VRML Primer and Tutorial دانلود

 لینک فایلهای کارگاه ایجاد بانکهای اطلاعاتی(۰۷/ ۰۹/ ۸۶) دانلود

 

« جشن فارغ التحصیلی »

 

تو این کامنت میخوایم از همه  همکلاسی های عزیزی که میاند بازدید وبلاگ یه نظر سنجی بگیریم واسه جشن فارغ التحصیلی.هر کی نظری، پیشنهادی، ایده ای داره تو نظرات بیان کنه تا به یه نتیجه گیری قوی برسیم.

معاون مرکز آموزشی دانشگاه "جناب آقای صابری" از  پیشنهاد جشن فارغ التحصیلی استقبال کردند و گفتند که شما ریز برنامه هایی که برای جشنتون در نظر دارید را روی کاغذ بیارید و به من برسونید.من همه جوره با این جشن همکاری خواهم کرد.یعنی موافقت خودشون را در قبال یه برنامه ریزی قوی از سوی ما قبول کردند.

نکته اینجاست که سالن فردوسی 700000 تومان هزینه میبره و من فکر میکنم اگه این مراسم بخواد از طرف خود دانشگاه برگزار بشه این هزینه را متقبل میشند. و بعید میدونم برای جشنی که ما بخوایم به صورت کلاسی برگزار کنیم بتونیم از این مکان استفاده کنیم.

به هر حال...میشه این جشن را با تقریبا 60 نفری که به عنوان ورودی 84 در حال اتمام دوره هستند تو سالن کنفرانس طبقه سوم دانشگاه و به صورت کلاسی برگزار کرد که میشه تقریبا یه جشن کوچولو...و به اصطلاح خودمونی...یا اینکه میشه این جشن را با مساعدت مسئولین دانشگاه و به صورت رسمی تر که هر نفر حداقل 3 همراه هم داشته باشه( البته باز هم فکر میکنم برامون یه مقدار هزینه داشته باشه) تو سالن فردوسی برگزار کرد.

در هر صورت این پیشنهاد خوبی بود که از طرف خانم اولادی مطرح شد و از طرف آقای نوزادی و من و چند تا از دوستان دیگه داره پیگیری میشه.امیدوارم که بتونیم با کمک هم یه جشن آبرومندی را که میتونه حداقل یه اتمام خوب تحصیلی واسه این دوره بشه را برگزار کنیم.و امیدوارم تو این کامنت به یه جمع بندی عالی از نظرات همه شما همکلاسی های عزیز در مورد این موضوع برسیم.فکر میکنم یه خاطره خوبی واسه همه به جا بمونه.پس منتظر ایده های خوب و سازنده شما هستیم.

با تشکر... هادی میرزائی   

 

قسمت آخر:

 رانندگي در اقشار مختلف

 

..:::  پسران جوان مدعي :::..

شناسايي ماشين :
۱) ماشين فوق اسپرت و داراي اولين امکانات تيونينگ
۲) ماشين داراي ظاهري زيبا و جذاب
۳) فاقد هرگونه آثار جوادآباد در ماشين
 
 طريقه سوار شدن:
۱) دوست مدعي معمولا با اعتماد به نفس وارد ماشين ميشه و با اعتماد به نفس و غرور حرکت ميکنه .
۲) زاويه نشستن در اين افراد بيش از 120درجه ميباشد به طوري که حالتي نيمه درازکش داشته و گاهي به سختي دست به فرمان ماشين ميرسد و به ناچار از پا استفاده میشود.
۳) صداي ماشين معمولا" بسيار دلنشينه ، زمان اگزوز خفن و سراگزوزي و اينها گذشت ، حرفه اي ها با نصب هواکش مکنده اسپرت براي سيستم تهويه هوا موتور ماشين اونو تبديل به يک ماشين خوش صدا و خوش حرکت ميکنن .
۴) عشق سرعت و لايي
اين گروه افراد اگر بيشتر قوانين رعايت کنن ايرادي در رانندگي آنها نيست...!

 

 ..:::  دختران جوان و جوياي نام :::..
  
شناسايي ماشين :
۱) رنگ ماشين معمولا" روشن و فانتزي ميباشد از قرمز عنابي گرفته تا سبز مغز فندوقي
۲) ماشين برق ميزنه از تميزي
۳) حتما" خرسي پشمالو يا گربه اي، سگي، قورباغه اي چيزي تو ماشين پيدا ميکني البته عروسکش
۴) فضايي کاملا" معطر و تر وتميز
۵) ماشين نيمه اسپرت تا همون حد رينگ و لاستيک و سيستم صوتي
۶) آينه زير آفتابگير معمولا" بزرگتر از ساير ماشينهاست
۷) جا سوييچي فينگيل قينگيلي عروسکي
۸) فضاي داشبورد کمپلت تخصيص داده شده به لوازم آرايشي از قبيل رژ ، سايه ، ريمل ، مداد رنگي چشم ، لاک غلط گير ، انواع ادکلن و اسپري ، انواع پودرها و کرم هاي سفيد کننده ، براق کننده ، حالت دهنده ، حجم دهنده ، کم حجم دهنده ، ضد آفتاب دهنده، ضد مهتاب دهنده  ، پنتک ، پنکه ، شير فلکه ، ناخن گير ، ژل مو ، واکس  مو و واکس کفش ( همزمان ) ، عينکهاي دودي براي فصول مختلف ، ليوان کوچولو شخصي ، مسواک و خمير دندان ، خلال و يا نخ دندان و .... (خلاصه  اينطوري بگم اگه اون در باز کني بايد سه روز وقت بذاري اشيا فوق رو براي خانوم جمع آوري کني)  
 
طريقه سوار شدن:

۱) قبل از سوار شدن با چشمان خودتون ميتونين نمونه اي از فشن شو رو ببينين .
۲) دو متر مونده به ماشين خانوم دستش دراز ميکنه به صورتي که مقداري متمايل به جلو خم ميخوره و جيگيلي دزد گير ماشين به صدا درآورده و در رو باز ميکنه
۳) طريقه نشستن به اين صورته که ابتدا روی صندلی میشینن ، سپس سر مبارک و بعد هم پاها کشيده ميشن تو .
۴) در هرگز با ضربه اول بسته نميشه و مجددا" اونو دو باره و يا سه باره هر سري محکمتر از سري قبل ميبندن
۵) اکثرا" بدون دستکش دست به فرمون نميزنن...
۶)  دو تا دست حتما" بايد به فرمون باشه البته جديدا" اونايي که ادعايي در اين زمينه دارن يک دستي هم رانندگي ميکنن
۷) زاويه نشستن پشت فرمون ماشين  دقيقا"90درجه
۸) صندلي – آينه – دنده خلاص – راهنما – آ ينه بغل – ترمز دستي – کمربند ايمني – استارت – دنده يک – حرکت ( صادرات کادح) اين مراحلي هست که دختر خانوماي گل کف دستشون نوشتن و به ترتيب رعايت ميکنن . ( آفرين خانم گل...)
 
طريقه حرکت ماشين :
دختراني که  کمي اکشنشون بيشتره ( فعال ترن ) معمولا" براي خودنمايي (  که تو ذاتشون هست )  تيکاف ميکشن و حرکت ميکنن .
در بين راه بارها به آينه وسط ماشين نگاه ميکنن به دو علت
۱- به خاطر اينکه ببين آرايششون به هم نخورده و يا خدايي نکرده موهاشون اشتباهي اينور اونور نشده باشه... 
۲- به خاطر اينکه ببينن پسري دنبالشون هست يا نه؟
اصولا" در نظريات و فرضيات اين عزيزان بوق زدن ماشينها و يا چراغ دادن و يا هر نوع حرکتي مشکوک يعني اينکه راننده مقابل از ايشون خوشش اومده و به فکر ایجاد دوستی با ايشون هست ، در نتيجه خودشون گرفته ، شيشه ها تا عدلش بالا و وانمود ميکنن که هواسشون جاي ديگست .
در صورتيکه کسي پيدا نشه که بهشون شک کنه، حس ماجراجويانشون گل ميکنه و به اولين مذکر در حال حرکت به قول بابابزرگم يک « عشق اله »  ميرسونن، يعني اينکه آره ما هم هستيم. پسر بيچاره اگه مثل بچه هاي وبلاگ توکلاس سر به زير و مثبت باشه که نيم نگاهي به طرف ميکنه و به راهش ادامه ميده ولي اگه  مثل بچه هاي وبلاگ نباشه وامصيبتا ، از اينجاست که قصه شروع ميشه اگر راننده از نسل جوادآباد باشه که کار خانوم کاملا" مشخصه ، يا گوشه بيمارستان يا قبرستان اون هم به علل زير :
جوادي که در قسمت قبل ازشون تعريف کرديم شديدا" براشون افت داره که از يک دختر بخوره بنابراين تا ميتونه رو دختر مردم ميپيچه ، بوق ميزنه ، مماس بازار و تيريپ آينه به آينه ور ميداره تا دختر مردم سکته بده و  يا يک بلايي سرش در بياره .
گروه بعدي هم که بر و بچه هاي با صفاي Race هستن و از اونجا که در کنار دست فرمون مرام هم دارن خدا را به خاطر اين نعمت شکرگذاري کرده و به دنبال ماشين مونث جهت کل کل به راه ميفتن .
هر چند اين کارها خالي از خطر نيست  ولي به شرط حرفه اي بودن دو طرف ايرادي نداره ، چه بسا در طول راه شرکت کنندگان ديگري هم جذب اين مسابقه بزرگ بشن و بيچاره عابرين پياده که مثل مرغ بايد به اطراف پراکنده بشن و فرار کنن . در بزرگراهها اگر شانس داشته باشيم و کنترل نامحسوس به تورمون گير نکنه ! بازار لايي کشي و آينه به آينه گرم خواهد بود ، در کوچه هاي خلوت هم که فرصت مناسبي براي دستي کشيدن و حرکات ژانگولر با اتومبيل از فبيل دور در جا از مدل آمريکايي و فرانسوي  گرفته تا راکول ، ردفورد ، اسکات و ديگر حرکات.
حتي در جاهاي شلوغ هم قبلا" ميشد ولي الان سخت ميشه. دختر خانومهاي امروزي هم خوشبختانه حرفي براي گفتن دارن و بعضا" اين حرکات انجام ميدن که خوب واقعا" تحسين برانگيزه .
درسته بعضي دخترها از لحاظ دست فرمون کارشون درسته ولي فقط کافيه دستپاچه بشن اونوقته که خدا رحم کنه .

نویسنده:ساره اولادی

 

 

...:::: اخبار ورزشی::::...


بالاخره مسابقات بزرگ و بین المللی فوتسال جهاد از این هفته شروع میشه.....
نگاهی داریم به رخدادهای فوتبالی هفته ای كه گذشت:

مهندس علی بابایی گفت : ظاهر فوتبالیستها باید مردانه باشد و همچنین ورود خانمها به ورزشگاه ها ممنوع است.بر همین اساس طی اخبار منتشر شده  3 باشگاه استقلال و پرسپولیس و Veto  از نحوه یارگیری فصل جدید خود خبر دادند :

هادی میرزائی سرپرست تیم وتو به واحد خبر اینطور توضیح داد:

بسم ا... الرحمن الرحیم.... ببینید ........
من اول بگم...
اولین مسابقه ما روز جمعه ۰۹/ ۰۹/۸۶ تو سالن کوشه ای....خیابان دانشسرا....با تیم وحدت برگزار میشه که امیدواریم بچه ها بتونند با این همه هزینه ای که ما کردیم  نتیجه بگیرند.

 تیم ما این فصل مربی نداره.... تنها مربی که ما تو فصل قبل داشتیم یعنی امیدزیچ  استعفا کرده و به بازیکنها پیوسته(که البته تا اومدن سر مربی جدید به صورت بازیکن مربی فعالیت خواهد کرد.....)....مــــــا در حال حاضر داریم با مربیان بزرگ دنیا (مثل مورینیهو، حسین سیبیلیو،  گاس هیدینگ،لیزینگ، ون گال، پنگال، چنگال، فابیو کاپلو ، کاچلو و ممد اوتی.... ) رایزنی میکنیم.....که اگه به توافق رسیدیم حتما به صورت بمب خبری و از طریق رسانه عمومی اعلام خواهیم کرد.......
تا اون موقع ما مجبوریم که به ناچار از سیستم علی اصغری استفاده کنیم....« اول دفاع کنیم.... بعد بزنیم زیر توپ برای وقت کشی...در نهایت اگه موقعیتی برامون فراهم شد... اون را تبدیل به گل
کنیم.....»

این هفته اردوی تدارکاتی ما تو کمپ بوستان رز برگزار شد....تمرین سبکی را داشتیم و یه مسابقه اروپایی هم با تیم محلیFC Rozstar Glad bakh انجام دادیم..... و به هر کدوم از بازیکنان با انضباطی که سر تمرین حاضر شدند....یه دستگاه پرادو دادیم....و بازیکنان بی انضباط را هم جریمه نقدی کردیم... اگه کسی نداره نقد بده...... سفته بده ... نداشت......چک شش ماهه بده....نداشت......اقساط می کنیم براشون.......مشکلی نیست..... 

شوخی هفته: اولین و آخرین حریف تداکاتی تیم Veto

اما پیرو نظر مهندس علی بابایی در مورد مردونه بودن ظاهر فوتبالیستها باید عرض کنم......
نحوه یارگیری و شرایط و مدارك مورد نیاز تیم ما برای فصل جدید به صورت زیر است:

۱)  تمامی بازیكنان باید حداقل 4 خال داش مشتی مردونه داشته باشند. تاتو و  این سوسول بازیها پذیرفته نیست .
۲) شكستگی سر و صورت و دماغ و کله و پاچه الزامیست !!!
۳)  از بازیكنانی كه موی بلند و تن تن دارند تست نمی گیریم. پیروان مکتب  نیكبخت واحدیسمز.......... از حالا خط خورده اند!!! برند خودشون را اصلاح کنند بعد بیاند.
۴) از پوشیدن كفشهای استوك دار جدا خودداری كنید... بدون كفش قیصری محال ممکنه اجازه بدیم  وارد زمین بشند .
۵) تمامی تمرینها ما تو کمپ بوستان رز برگزار میشه...هر کی نیاد خط میخوره.
۶) از تمامی بازیكنانی كه دوست دارن واسه ما فوتبال کنند خواهشمندیم از پوشیدن البسه زیر جدا" خوداری کنند :

** انواع و اقسام شلوارهای لی - بگی و تیشرتهای تنگ و بدن نما نپوشند....و به جای اینها از شلوار کردی...شلوار خانواده (لری)....یا شلوار چوخه...همچنین از شال کمری.... دستار و لنگ و قطیفه استفاده کنند.
** از پوشیدن كفشهای سوسولی جدا خودداری بشه (( سه خط سفید از نوع ال استار - آدیداس - و نایك و پوما و .... خوداری كنید. اگه ندارین، دم در بگید تا از طرف باشگاه گیوه و كفش قیصری تقدیمتون كنند.
۷) داشتن جای زخم روی صورت برای تست دهندگان دو  پست حساس دروازه بانی و مدافعان ضروریست....
۸) داشتن بخیه به منزله پوئن مثبت است و در دور انتخابی کمک شایانی به بازیکنان میکند....

اما در مورد حضور بانوان در ورزشگاه ها:
من معتقدم فوتبال یه ورزش عمومی است....و جنسیت مطرح نیست.....ما تاسیس قانونی تیم بانوان باشگاه را هم در دست بررسی داریم. اما تا اون زمان اجازه تمرین و بازی را به بانوان فوتبالیست باشگاه داده ایم. ..
من چند نمونه از تصاویر منتخب بازی دیروز بانوان باشگاه را با بانوان باشگاه ستاره های کاغذی براتون آوردم که امیدوارم مورد توجه قرار بگیره.

 

 

نویسنده: پاردایان

 


"" روياي نيمه كاره ""

 

دردم از دشمن نيست چون او دشمن است. دردم از توست كه جان مني. دل بيچاره من ديدي كه چطور رويا رنگ سودا گرفت؟ ديدي كه چطور زندگيت را به يك نگاه باختي؟ ديدي كه عاشق شدن يك لحظه بود و فراموش كردن يك عمر؟ ديدي كه بودن برايت محال شد؟ نميدانم كه در كدامين سرزمين ميتوان حقيقت عشق را يافت. اگر ميدانستم به آن ديار سفر ميكردم تا ببينم كه رنگ واقعي محبت چيست. من از اين دنيا ميترسم. اي نامهربان من! ميخواهم بدانم خداي تو كيست؟ خداي من با خداي تو يكي نيست.تو همدنياي مني اما همخداي من نيستي. آنزمان كه دل ميشكستي به خدايت فكر ميكردي؟ يادت هست؟ براي سلامتيم نماز ميخواندي. پس چه شد؟ مگر خداي تو همان خدايي نيست كه دستان مهربانت را به سوي او بلند ميكردي و مرا به اوج ميبردي؟ چه روياي شيريني بود ... يك قصه كوتاه ... حال من ماندمو كوچه¬هاي مه آلود اين شهر . من ماندمو ديوارهاي پوسيده اين شهر.تنها آشناي من در ميان همين ديوارهاست. ديوار گلي پوسيده اي كه مدتها براي چشمانت پشت آن ميگريستم ... هر كجا ميروم با خيال تو ... حتي غبار كهنه پشت پنجره هم نقش تو را دارد.خاطراتت مرا رها نميكنند. من زندگيم را با تو ساخته بودم ... بي تو بايد اين زندگي را كشت ،لحظه برايم هيچ است. سهم من از اين دنيا چه بود؟ اين دنيا جز اشك برايم چيزي نداشت. به همين سادگي از من گذشتي. هرگز مرا نديدي ... من هميشه با تو بودم اما تو هرگز مرا نديدي ... كاش ميشد چشمانم را به روي تو ببندم ... كاش ميشد هميشه با تو بود ... بخدا اگر سنگ هم بجای من بود از این غم آب میشد. از من چه ميخواهي؟ بگو ... اگر جانم تو را آرام ميكند آنرا بردار و از روياي من برو. خواندن اشعار فروغ كار هر شبم شده. او چقدر شبيه منست... گويي اشعار او مروريست بر زندگي تلخ من ... 

ميروم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا ميبرم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
ميبرم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زينهمه خواهش بيجا و تباه
ميبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، اي جلوه اميد محال
ميبرم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند ياد وصال 
ناله ميلرزد ، ميرقصد اشك
آه ، بگذار كه بگريزم من
از تو ، اي چشمه جوشان گناه
به خدا غنچه شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم ، صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
ميروم ، خنده به لب ، خونين دل 
ميروم ، از دل من دست بدار
اي اميد عبث بيحاصل

دل تو را ميجويد اما اشك ، تو را بر من حرام ميسازد. نميدانم در اين ظلمت روزهاي تلخ جواني بايد به كدامين نور پناه ببرم. ميخواهم بروم ... ميخواهم از شهر تو بروم... به جايي خواهم رفت كه قدر احساسم را بدانند. در اين ديار هيچكس مرا نشنيد ... نميدانم چرا خداوندگار هم چند صباحيست كه مرا نميبيند. من تو را در آسمانها ديده بودم اما آن ابري كه تو بر آن سوار بودي كاسه اشك من بود ... اي كاش از ازل نبودم... ميروم تا ديگر نباشم ، تو باشي و خداي خودت ... خداي من ديگر مرا دوست ندارد ، خوشا بحالت كه هنوز خدايي داري ...
ميدانم وقتي بروم هيچيك از اين مردمان حتي لحظه اي هم مرا ياد نخواهند كرد. هركس به كار خويش است و هيچ كس حتي نام دختري را كه دل شكسته از همين مردمان، ديارش را ترك گفت بر زبان نمياورد. به همان خدايي كه مرا نميخواهد قسم كه تو با من بد كردي. باز هم به همان خدا اميد دارم كه روزي حقيقت وجودم را بر تو آشكار سازد ... ديگر وقت وداع رسيده ...
بخشی از احساسم را نوشتم تا پس از مرگ ،قلبم را بر همگان فاش کند ،بر تو و بر هر کس که درونم را ندید و ندای قلبم را نشنید. ستاره من حتی پس از رفتنم در آسمان خداوند خواهد درخشید و تو را تا آخر دنیا ،تا ابد نظاره خواهد نمود. هرگز نخواستی مرا بشناسی. احساسم را بخوان تا به من برسی ،اما افسوس که آن زمان من دیگر نیستم ... 
 

نویسنده: نیکتا عدلی مقدم

 

 « جني فر پلوپز »


 
( لطف كنيد مشهدي بخِنِن يعني بخوانيد متشكرم)
 
سلام به آبجيا و داداشيايه خودُم .مو دُباره آمَدُم . اي دِفِه موخام زندگاني نامه يه  يَكي از آبجياي َ هم ولايتي مان ره كه بعد رفت تو هاليفود خاليفود رِه براتا بُگُم . او كِسي نيس جز  جني فر پلوپز يا همو جنيفر لوپز مَروف . 
 
جني فر تو سال 1349 يا هَمو 1970 خارجيا تو ولايتمان يعني بوقمنجز آباد كتول آباد سفلي از تِوابع مِشَد ( كه  البته تو اي كتابا و مِجلات از آلكي مِنويسن نيويورك) به دنيا آمَت .
دِقيقا هَمو لحظه كه چِشِ جنّي فر به دنيا وا رفت ، باباش يعني اصغر آقا نون وا ، افتاد تو تِنورُ جِزغِله رَفت نَنَشم كه همونجه سره زا رفت . برارش جِواد تك زَنَم كه داش تو خيافون تك جِفپا رو زين مِزَد خورد زيمينُ رفت زير تريلي و مخش
پاچيد به در و ديفال !        
 
بره (براي اينكه ) خاطِر اي همه بلا كه با تولد اي بچه سر خانواد ش آمت ، همه جا چو افتاد كه اي بچه بد قِدَمه و جِن زَده ي و ناكِسه اي جور حرفا ………..بره همي تو در و هَمسيه مروف رفت به جني و از اونجه كه مويايه وِز وِزيم
داشت بهش مُگُفتَن جني فِر . خوب اي از اي......  
 
سالها گُذِشت تا ايكه جني فر بزرگ رفت و به ناچار بره گُذرونه زندگانيش مِجبور رفت بره تو يَك رستوران بين راهي بره ي مِردُم برنج بپزِه . وِلي خدا ويكيلي يَك برنجاييَم مُپُخت كه هم ماخاستي اِنگشتاي دست و پاتم باهاش بخوري !!
دِگِه اُنقَد آوازه پلوهاي دِستپخته جني فر هِمه جا پيچيده بود كه بهش مُگُفتن جني فر پلوپز.
اي هم از اي آخيش....يَك روز از قضاي روزگار يَكي از كارگردِناي هاليفود كه داشت تعطيلات مِرَفت به ولايتشا وسط راه گُشنَش مِره .بره يه همي آمَت به اي رستورانه تا يَك دلي از غذا در بيره . همونجه بود كه جني فر ره ديد و خَيلي با تيريپش حال كِرد (
البته به چشِ خواهري بهش نگا كِرد هاااااااااا!!) و بهش پيشنِهاده بازيگيري داد. جني فِرَم كه از خدا خواسته قيبول كِرد باهش رَف خارج تو هاليفود . خوب خِسته شُدُم و دهنُم كف كرد . 
 
اولين كاريم كه كِرد اي بود كه رف ثبت احوالُ سِجلشُ عوض كِرد ُ اسم و فاميلِش ره كِرد ( جنيفر لوپز ) . البته ناگفته نِمِنه كه اي جنيفر قِبل از اي كه بازيگر بره تو خارج در زيمينه خوانندگي پاپ و حركات موزون ُ اي جور چيزايَم
فعاليت دِشتِه كه به دلايل غير اخلاقي اي تيكه از زندگاني نامَه ش ره سانسور مُكُنُم!!!
 
ايَم چن تا از فيلُمايي كه جني فر بازي كِردِه : 
يَكيش ( مارهاي آناكواندا ) بود كه تو اي فيلُم يَك مار گنده اي بود كه همه بازيگرايه فيلُم ره دُرُسته غورُت مِداد .
تو (طراح ازدواج ) و (خدمتكار منهتن ) هم بازي كِرد كه هر دو تا از اي فيلُماي عِقشُ اَلَكي بود كه آخِرِش به ازدواج ختم مِره . تو فيلُم ( به اندازه كافي ) قابل توجه آبيجياي محترم ، آخِر فيلُم همچي جُفت لَقت  زد تو دِهَن
شوهرش كه يارو از دو طِيبقه پرت رفت پايينُ در جا سَقط رفت . تو ( دختري از جرسي ) خوشبختِنِه همو اول مرد و چند تا فيلُم دگِه.
چند وقتيَم مُگُفتن با ( بن افلك ) نامزد كِرده ، بَدِش نِمِدنُم بريچي از هم جدا رِفتَن كه دگه ايناش به مو و شما ربطي نِدره چون مِسائل خانوادگيه .
خب دگه سرتان ره درد نميارُم ، هَمَتان ره به خداي بزرگ مِسپارُم .

نویسنده: پازل سه در سه

 

روانشناسی معکوس (قسمت چهارم) :

...:::عاشق شدی نترس! :::…

امروز دیگه بهش میگم.عزم خودم را جزم کردم که برم روبروش بایستم و ازش بخوام به حرف دلم گوش کنه،آره همین کار را میکنم...من میتونم...چون میخوام....
خوب بهتره با این جمله شروع کنم:
- ببین...من ... من ...من شما را دوست دارم...یعنی.... بهتون یه جور تعلق خاطر پیدا کردم.... فکر میکنم بتونیم با هم زندگی کنیم......خب..... اگه بگه نه نمیتونیم چی؟....نه
خوب نیست....

- راستش را بخواین... من اومدم نظر شما را راجع به خودم بدونم.... میدونین من به شما علاقه مندم... شما چطور؟... نه اینم خوب نیست....

- اصلا میگم...آقا جون من تو را دوست دارم.... میخوای چه کار کنی ؟ آره ؟...خب اینطوری هم که می پره دیگه؟
خدایا چه کار کنم...درد دل عاشق را کی میفهمه؟

اما این همه پرنده چرا طاووس شدم
ای خدا ببین چطور از همه مایوس شدم
آخه چی میشد منم عقاب و شاهین می شدم
میتونستم بپرم به آرزوهای خودم
همه زل زدند به پای زشت من
نمیدونند که چیه سرشت من
نمیدونند که میخوام چیکار کنم
دلم را به عشق کی دچار کنم

ابراز عشق همیشه شیرینه ولی خیلی سخته. مسائل زیادی وجود داره که باعث میشه عاشق نتونه حرف دلش را راحت بزنه.....برخورد عاشق با این مسائل هم قابل دسته بندی؟
۱- همیشه ترس از جوابهای احتمالی  به عنوان یکی از اصلی ترین دلایلی است که پاهای عاشق را سست میکنه و قدرت حرکت را ازش میگیره.اگه بگه نه چی؟... اگه بگه من یکی دیگه را دوست دارم چی؟....
اگه بزنه تو ذوقم چی؟.... تا دلتون بخواد از این اگه ها زیاده.....

۲- بعضی ها هم فقط به خاطر غرور مزخرفی که دارند پاپیش نمیذارند و حرف دلشون را نمیگند... اما اگه روزی را در آینده به خاطر بیارند که دارند حسرتش را میخورند...حتما یه خورده از غرورشون را کم میکنند(چرا فقط کم می کنند.....چون کنار گذاشتن غرور واسه این افراد... مثل سمی است که پادزهرش خودشه...غیر ممکنه)

۳- دسته سومی هم هستند که ذاتا آدمهای ضعیفی اند و هر روز عاشق میشند... اما چون اینقدر ضعیف هستند که نمیتونند حرف دلشون را بزنند...خودشون را دلداری میدند و میگند...عیب نداره...حتما مورد دیگه ای هم پیدا میشه.....بیخیال.

نتیجه حاصل از برخورد آدمهای این دسته بندی با مشکل ابراز عشقشون ... نفرت و حسرت و پشیمونی و گوشه نشینی و انزواست و خیلی چیزهای دیگه ....

نظر دوستان محترم....
باید رفت و گفت و شنید....باید به طرف مقابل فرصت داد که فکر کنه.... باید صحبت کرد.... تا حالا چیزی از معجزه کلام نشنیدید...؟؟؟ ..... ولی حتما دیدید.... نمونه پست معجزه کلام "چرب
زبونی و پاچه خواریه " که تو جامعه هم زیاد به چشم میاد و واقعا جادو میکنه...
به یاد بیارید اون شعری (مناظره رود و سنگ....« اسمش را یادم نیست») که خیلی قبل همگی خوندیم که رود چطور با کلامش سنگی را که بهش اجازه عبور نمیده را از میون برمیداره و راهش را باز میکنه ....
با صحبت و گفتن حرف دل همه چی حل میشه... نباید ترسید...و نباید جا زد.....
(اگه آهسته بخونید اثرش بیشتره!!!)
باید با یه رفتار متین حرف دل را به طرف گفت. از ته دل و در کمال صداقت هر چی تو دلت هست بریزی بیرون... از احساس قشنگت نسبت به اون بگی... از اینکه میتونی با صبر و تحمل اون..... و......
تلاش خودت یه زندگی کمال گرا را بسازی.... از اینکه تو هر چی هستی همینی که نشون میدی نه کمتر نه بیشتر... باید پاک بودن عشقت را بهش ثابت کنی.....
نترسید! مطمئنا اون هم حرف متین را با متانت جواب میده ... و برای هر کلمه شما کلی حرف خواهد داشت که حتما قانع بشید.... چه در موافقت با شما و چه در مخالفت......

اگه واقعا واسه هم آفریده شده باشید... و اینجا جایی باشه که مسیرتون تو زندگی یکی میشه...حتما خواست خدا بوده و سرنوشت اینطور خواسته وگرنه اصرار بیخود= عشق زورکی = زجر روحی =  و در نهایت تنفر میاره ........یادمون نره که همیشه به خدا امید داشته باشیم.... چون بدون امید به خدا سنگ روی سنگ بند نمیشه.... و اینکه خدا هم هیچوقت بنده اش را تنها نمیذاره...
این شعر عارفانه را هم که یه جور مناجات خدا با بنده اش است را برای همه کسایی میذارم که امیدشون را از دست نمیدند و همیشه ثابت قدم هستند...

« صفا »
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیاور قطره ی اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ی اخلاص دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن هر چه میخواهی محیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع، منها کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

امیدوارم به عشق پاکتون برسید.

نویسنده: پاردایان


 

عکس یادگاری: (۸۶/۹/۸)

 

 

بچه هایی که در کلاس میبینید .توسط استاد شکار شدند وهممون میدونیم که این دوستان مثل بقیه بچه ها قصد کلاس رفتن نداشتن .گذاشتن عکس این دوستان دلیل بر این نیست که بخواهیم خدای ناکرده جسارتی بهشون بکنیم .اگر استاد به منم به طور مستقیم میگفت بیا کلاس یا بهم زنگ میزد که بیام کلاس چاره ای نداشتم و میرفتم....
هدف از گذاشتن این عکس نشون دادن ردیف اول کلاس sql هست ( که خیلی جالبه ) و بس ...پس لطفا برداشتهای متنوع ممنوع !!! ۲کلاس ....



طبیعت زیبای پاییزی در دانشگاه



 اینم دلیل اینکه باید زودتر برگردی حمید!؟!

 

محمدجون حالا من هی میگفتم..آماده...۱..۲..۳...تو هم هی از من عکس میگرفتی.

 

جک:

۱- به ترکه میگن چرا یخچالتون برفک میزنه ؟ میگه لابد بازم آنتنش کج شده.
۲- به ترکه میگن وبا اومده . میگه چی چی آورده؟
۳- یه معتاده می افته تو جوب داد می زنه هرکس منو درآورد ببره برا خودش.
۴-پسره به باباش می گه بابا میزاری برم دانشگاه باباش میگه اگه به درسات لطمه نزنه.
۵- به ترکه میگن کامپیوتر داری ؟ میگه کامپیوتر چیه ادم باید غیرت داشته باشه.
۶- ترکه شلوارشو بر عکس می پوشه ننش می گه الهی قربون بچم برم که هر وقت داره میره انگار داره میاد.
۷- طرف موبایل ثبت نام می کنه میگه خدا کنه برام نوکیا در بیاد..
۸- لره میره استادیوم تو موج مکزیکی غرق میشه...
۹- از ترکه می پرسن شغلت چیه میگه یه ادم اطلاعاتی که خودشو لو نمی ده....
۱۰- عنکبوته قرص اکس می خوره تا صبح پلیور می بافه.
۱۱- یه میخه میره عروسی اونقدر می رقصه تا پیچ میشه.
۱۲- یه روز یه پرگار اکس می خوره مربع می کشه.
۱۳- یارو کدو تنبل می خره می فرسته کلاس تقوییتی.
۱۴- طرف میره خواستگاری میاد ازش می پرسن چی شد ؟ می گه پنجاه پنجاهه می پرسن چطور ؟ میگه ما گفتیم بله اونها گفتن نه...
۱۵- ترکه میره کنار برج میلاد و میگه ! ای ول کسی که آجر می انداخته بالا.
۱۶- یه گلابی گن می پوشه میگه عجب موزی شدم من.
۱۷- به یه نفر می گن چرا زن گرفتی ؟ میگه دیدم هیچی نشدم گفتم لااقل داماد بشم.
۱۸- یه یارو بلند پرواز بود با ضد هوایی می زننش.

 

خوب اینم از آپدیت این هفته...

ممنونم که من را تنها نمیذارید و تو آپدیت کردن وبلاگ خودتون کمک می کنید.

امیدوارم ثانیه های زندگیتون به شادی بگذره و هیچوقت ذره ای غم رو دلتون قرار نگیره.

گل باشید گل بمانید.

تا آپدیت بعد خدانگهدار....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 23  توسط حــمـیـد خــدیـر  |